حسب اتفاق، به لینکی برخوردم که به وبلاگی ختم میشد حاوی اشعاری از دو شاعر خراسانی. یکی از آنها - خسرو نوربخش - را سالها پیش میشناختم. آن زمان بسیار فروتن بود و بسیار آرام؛ در عین حال نظرات مستقلی در باب شعر و شاعری داشت که کارش خیلی منحصر به فرد میکرد. یادم هست در همان سالها یکی بار به منزل او رفتم، فکر میکنم کارمند بود و یکی دو پسر بچه کوچک هم داشت.
زمان که میگذرد، خیلی چیزها در ذهن دفن میشود، من هم پیش از دیدن این وبلاگ، پاک از یادم رفته بود که چقدر یکی دو کار خسرو را دوست میداشتهام و بارها ازش تقاضا کردهام که برایم بخواندشان؛ او هم با همان فروتنی و بدون اطوار و ادا، شعرهایش را برایم میخواند.
در این وبلاگ کارهای جدیدش را دیدم، که بهنظرم خیلی اساسی و جدی و فکر شده آمدند. آنقدر که نتوانستم در یک جلسه چند شعر ازش بخوانم. یکی از اشعاری که بیشتر نظرم را جلب کرد، این بود:
رستهراب
از رستم رستم سهراب از، رستم سهراب از سهراب ، رستهرابم از از از
سهر از از رستم آب از از ، رستم سهراز، از از آب،رستهرابم از از ازاز رستم اسب آسهراب از ، سهراب از رستم آ اسب، اسب از رستم سهراب از
اسب آ از رستم از از از ، از سهراز از از اسباب رستهرابم از از ازرستم غرق از از سهراب از ،غرق از سهراب از از غرق، از سهرازآب از رستم
از رستم رستم غرق از از سهراب از سهرازغرقاب، رستهرابم از از ازسرخ از رستم سهراب از از رستم از سهراب از سرخ ، سرخ از رستم از سهراب
رستم سرخ از رستم سهراب از سهر ازاز ازسرخاب رستهرابم از از ازبی رستم تاب از سهراب از سهراب از بی رستم تاب تاب از رستم بی سهراب
تاب از بی رستم از سهراب ، ازاز تاب از از بی تاب رستهرابم از از ازرستم از در یا سهراب از، در رستم یا سهرازآب درازیا رستم سهراب
دریاب از سهراب از رستم، از از از از از دریاب رستهرابم از از ازرستهرابم رستهرابم ، از از رستهر از از آب رستهرابم از رستم
سهرابم از رستهرابم از از از از رستهراب رستهرابم از از از
خواننده بیحوصله، در بدو مواجهه با چنین متنی ممکن است که احساس کند که یاوهگویی میخواهد سر او را کلاهبگذارد. اما من چنین فهمیدم که این شعر را باید بدون توجه مستقیم معنی زیر لبی خواند. آنگاه اتفاقی میافتد که بسیار شباهت به کشف نقش سه بعدی ناپیدا در تصاویر سهبعدی چاپ شده دارد؛ یک ضربآهنگ خیلی آشنا و کوبنده پدیدار میشود. این ضربآهنگ شباهت به صدای طبل و سنجی دارد که در مراسم عزاداری شنیدهایم، و به گمانم خسرو این سوژه دردناک اسطورهای را چنین هوشمندانه جامه سوگوارانه پوشانده، بدون این که چیز مستقیمی بگوید.
خیلی دوست دارم یک بار دیگر هم ببینمش و ازش بخواهم که این شعر را برایم بخواند.