تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - امینم
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱

امینم جوانامینم، خواننده‌ی سرشناس سبک رپ، به نظرم یک حادثه است. در این حادثه نبوغ و لات‌بازی باهم ازدواج کرده‌اند و فرزند سرکش‌شان ترانه‌هایی عصبانی اما گاه اصیل و تکان‌دهنده است.

خشم همیشه کوبنده نیست، خیلی اوقات تصنعی و یا حتی مسخره است. اما خشمی که در بعضی آثار امینم دیده می‌شود،‌ واقعی و دردناک است. امینم از طبقه‌ی فقیر و بی‌سر و پای اجتماع برخواسته، و تاثیراتی که چنین زندگی‌ای روی کودکی‌اش گذاشته، هولناک است. او هرگز نتوانسته که خود را از کابوس زندگی‌ای آشفته با یک مادر مجرد لاابالی رها کند، برای همین درکارهایش اشارات زیادی به گذشته‌ی خود می‌کند. اما بدبختی این‌جاست که با وجود رفاهی که از صدقه سر کارهایش به کف آورده، زندگی شخصی خودش نیز وضع چندان بهتری از زندگی خانه‌ی مادری ندارد.

در آهنگ «مرغ مقلد»، یک تک‌گویی خطاب به دخترش، اعتراف می‌کند که همیشه می‌خواسته کاری کند که دختر کوچک سعادتمند، خوشحال و خوشبخت باشد، اما بدبختانه تیرش به سنگ خورده و ناکام مانده‌است. آّهنگ «وقتی که رفتم» به نوع دیگری تکرار همین اعتراف است.

امینم به آنی که هست، فخر نمی‌کند، بلکه چاره‌ی دیگری برای خودش قائل نیست. ریشه‌هایش او را چنان اسیر کرده‌اند که چند بار برای ترک قرص خواب‌آور بستری شده است. او در یکی از کارهایش، از زبان دخترش، می‌گوید: «با این هیاهوی گوشخراش طرفدارانت، عجیب نیست که نمی‌توانی بخوابی».

اما یکی از تکان دهنده‌ترین آثار او، آهنگی‌ است به نام «استن». در این آهنگ یکی از طرفداران او در نامه‌هایی که می‌نویسد زندگی پر از رنج و بدبختی خود را شرح می‌دهد، به امید آن‌که امینم را تحت تاثیر قرار دهد و باب دوستی و مراوده را با او باز کند. امینم گرفتار است و از نامه‌های او غافل می‌شود، و استن عاقبت خود را به همراه دوست‌دختر باردارش به کشتن می‌دهد. امینم بدبختی‌های خود را در طرفداران خود نیز می‌بیند و سیاهی روی سیاهی می‌آید.

ممکن است امینم را دوست نداشته باشیم، اما به گمان من او حداقل پنج آهنگ دارد که کلاسیک خواهند بود. اگر او را بی‌سر و پا می‌دانیم، باید متوجه باشیم که گاهی کارهایش واقعا متشخص و ممتاز است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 4:2  توسط هادی  |