تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - تربیت معاصر ایرانی
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱

دوست ندیده‌ی خوبم، خانم مون،‌ با نظر قابل تاملی که برای پست قبلی گذاشته‌اند ذهنم را فعال کردند. خواندن پست آخر دوست دیگرم، زن قدبلند عزیز نیز مزید به علت شد که چند خط در باره‌ی موضوع تربیت کودکان بنویسم. من به تربیت کودکان به معنی رایج به هیچ وجه اعتقادی ندارم. چون این تربیت را شامل چند قسمت می‌بینم که همگی باطل است:

در یکی دو سه سال اول نوزادان را به چشم عروسک و مایه تفریح نگاه می‌کنیم، ارتباط برقرار کردن ما با کودکان این سن به حقیقت مسخره است.

بعد از آن شروع می‌کنیم به بکن و نکن کردن؛ و نام این کارمان را تربیت می‌گذاریم. کودک بی‌چاره خیلی اوقات حیران و سرگردان این بکن و نکن‌هاست، چون معمولا او را از کارهایی نهی می‌کنیم که خود انجام می‌دهیم و برای چیزهایی بازخواست می‌کنیم که از خودمان یاد گرفته است (دروغ، متجاوز بودن و بی‌نظمی از اصلی‌ترین‌هاست). مرحله‌ی بکن و نکن، تا زمانی که زورمان برسد ادامه خواهد داشت، اما همین‌طور که سن فرزند بالا می‌رود، زور والدین کم می‌شود.

زندگی اجتماعی جدی فرزند که آغاز شد، بند بسیار مهمی را به صراحت به او یادآوری می‌کنیم و زیر کارنامه‌اش مهر می‌زنیم؛ این بند چیزی نیست جز زرنگی حقیرانه آغشته به بی‌مسوولیتی و توام با گنده‌پرانی و پرتوقعی.

و این نهضت ادامه دارد. متاسفانه.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:26  توسط هادی  |