تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - چرا آدم‌ها را ناراحت می‌کنم (+بچه‌های مردم)
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱

خیلی اوقات بدون این‌که بخواهم، آدم‌ها را ناراحت می‌کنم. بعدش فکر می‌کنم چرا این اتفاق می‌افتد؟ عمده‌اش شاید به علت این است که در بعضی از موقعیت‌ها و مواجهه‌ها رفتار مناسب بلد نیستم و در نتیجه باعث ناراحتی و یا رنجش کسی می‌شوم، از روی ناشی‌گری.

اما حدس می‌زنم که یک علت مهم دیگر هم در کار است:‌ شاید در درون حس خوبی نسبت به خودم ندارم، و این باعث می‌شود که به دیگری حمله‌ور شوم.

بدبختانه مورد دوم خیلی رایج است، خصوصا در تربیت بچه: خاک بر سرت، بی‌عرضه نالایق، بچه‌های مردم... والدین محترم این فریاد‌ها را سر خودشان می‌کشند، نه فرزندشان. چون احساس می‌کنند زندگی و روزگار مناسبی ندارند، چون پدر و مادرشان خوب نبوده‌اند. حالا باید بچه او بهتر شود به هر قیمتی چون پدر یا مادری چون او دارد.

پی‌نوشت:
با این که هیچ گاه معلوم نمی‌شود که بچه‌های مردم چه کسانی هستند، با این حال پذیرفتن نظریه بچه‌های مردم نشان‌گر چیزهای مختلفی است: عقده‌های فروخورده، زندگی آرمانی حقیر (آدم حقیر در آرمان‌هایش هم حقیر است)، حس حقارتی که زیر چیزهای مختلف پنهان شده (از گنده صحبت کردن تا لایه‌های ضخیم و رنگارنگ آرایش)، گم کردن اندازه و مقیاس در این دنیا و...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 1:33  توسط هادی  |