من فیلم نمیسازم که پول درآورم. پول در میآورم که فیلم بسازم.
شاید از جملهی بالا بتوان به بخش مهمی از روحیهی والت دیزنی پیبرد. مرد خانواده، آمریکایی قسمخورده، ضد کمونیست فعال و اخلاقگرایی که میگویند کافی بود که کسی جرات کند و جلوی او ناسزا بگوید تا بلافاصله اخراج شود.
لقب «کارخانهی رویاسازی» به تشکیلاتی که ساخت، برازنده است. این قدر در کار رویاسازی پیش رفت که رویا را اعتباری چون واقعیت بخشید. آن چنانکه پنجاه و نه بار نامزدی اسکار - که بیست و شش بارش را برنده شد - نمیتواند تمام عظمت کارش را نشان دهد.
با مرور صحنههای خارقالعادهای که دل بینندگان را لرزانده و جز خاطرات خوبشان شده مظنهی منزلت کارش کمی به دست میآید. مرگ جانگداز مادر بامبی، موگلی حیران در اسارت میمون ابلهی که میخواهد با کشف راز آتش افروزی تبدیل به انسان شود، رویاهای شگفتآور دامبو، پرواز مری پاپینز چتر به دست، جدال جادوگران مهربان بر سر رنگ لباس زیبای خفته، دلبری تامس اومالی گربه ولگرد و داشمشتی، میکیموس سرگردان در میان سطلهای آب و چوبهای جارو و نمونههای پرشمار دیگر، در طبقهای از ویترین تاریخ انمیشین قرار دارند که ضد ضربه، خدشه و فراموشی است.
یادآوری این تصاویر رنگارنگ بدون آن آهنگها و آوازهای روحنواز چندان لطفی ندارد. کار دیزنی در موسیقی کم از تصویر نداشت، با دور از ذهنترین صداها قشنگترین نغمهها را درکارش میآورد. زمانی که در فانتزیا تمرکز کارش را بر متحرکسازی شاهکارهای موسیقی گذاشت، افراد مردد کاملا دریافتند که فهم عمو والتر در موسیقی اساسی و جدی است. کمتر اهلرسانهای به اندازهی عمو والتر دل مردم را شاد کرده، و مگر چند فضیلت مهمتر از شاد کردن دل مردم داریم؟
پ.ن. : عنوان مطلب برگرفته از
نام آهنگی است که جادوگر مهربان سیندرلا هنگام کمک به او میخواند.
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:54  توسط هادی
|