تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - جنون تجسس
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱
چیزها و آدم‌ها را نکاویم، چون ممکن است با نکاتی روبه‌رو شویم که آشفته‌مان کند. انگیزه فضولی و تجسس برایم مشخص نیست، در حدی که گاه باور نمی‌کنم که افراد ممکن است چنین حسی داشته باشند. اما هر از گاهی، به صحنه‌هایی بر می‌خورم که می‌شود گفت تکان دهنده‌ هستند؛ مثل بنده خدایی که می‌خواست در دفتر سه اتاقه و سه نفره‌اش دوربین کار بگذارد! و همیشه فکر می‌کرد که همه مراقب و متوجه زندگی پیش‌پا افتاده‌اش هستند و همه چیز خود را «سکرت» می‌نامید و شاید می‌دانست.
نمی‌خواهم جانماز آب بکشم: در طول عمرم دو یا سه دفعه دفترچه خاطرات افراد را بی‌اجازه ورق‌زده‌ام (اتفاقی و بدون این که برنامه‌ای برای این کار داشته باشم) و یک بار از هم روی حسد نامه‌های مربوط به شخص دیگری را مرور کردم. تجربه‌های بدی هستند، چون هنوز از یادآوری‌شان معذب و خجالت‌زده می‌شوم. با این همه شانس آوردم که چیزی محرمانه، سری و یا منقلب کننده‌ در آن‌ها نبود. این اعتراف را نیز برای این کردم که بیشتر از کاری که کرده‌ام خجالت بکشمَ.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:56  توسط هادی  |