تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - خود افشاگری ذهن!
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱
در چند سال اخیر حواس و حافظه‌ام حالت‌های عجیب و غریبی دارد. ابتدا این حالت‌ها برایم نگران‌کننده بود، اما بعد از مدتی نگرانی‌ام کم‌کم رفع شد. برای تفریح و خودافشاگری (!) بد نیست چند تا از این حالات مضحک را تعریف کنم:
۱. از من که مشغول یا نیمه مشغول انجام کاری هستم، سوالی می‌کنید. بین پنج تا پانزده ثانیه مات به صورت‌تان نگاه می‌کنم، بعد پاسخ گنگی می‌دهم که احتمالا خودم هم درست از آن سر درنمی‌آورم.
۲. ناگهان و بی‌مقدمه نظر یا پرسشم را در مورد بحث و نظری که دوساعت پیش در جریان بوده، عنوان می‌کنم.
۳. گاه میان صحبتم مکث نسبتا بلندی دارم؛ به این علت ساده که موضوع صحبت موقتا از یادم می‌رود.
۴. گاهی به سرعت چندین بار یک کلمه را پشت سر هم تکرار می‌کنم، بدون این که هیچ سابقه‌ی از لکنت زبان در سراسر عمرم داشته باشم.
۵. این یکی واقعا معرکه است: خیلی اوقات صحبت‌هایم را از نیمه شروع می‌کنم، بدون مقدمه و آمادگی ذهنی طرف مقابل. 
در خانواده‌هایی که بچه کوچک دارند، یکی مترجم اصواتی است که کودک در حال زبان بازکردن برای رساندن منظورش ادا می‌کند. اطرافیان کودک بهتر زبان او را می‌فهمند و البته یکی از آن ها کارشناس‌تر است. اطرافیان بی‌چاره‌ی من هم بس که با موقعیت‌های مذکور روبه‌رو شده‌اند، با هر بدبختی‌ای که هست سر از زبان الکن من در می‌آورند؛ و تصور می‌کنم همسرم در میان آن‌ها کارشناس‌تر است. از شمایی که این سطرها را می‌خوانید و درعین حال از نزدیکانم هستید، خواهش می‌کنم حالات مضحک دیگر را نیز ضمیمه کنید...
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:41  توسط هادی  |