تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - شهر توسعه نیافته‌ی من
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱

من مشهدی هستم. فکر کنم حداقل تا سه پشت در مشهد سابقه داریم، نام خانوادگی صباغ هم به این مناسبت به ما اعطاء شده که پدر پدربزرگ پدری‌ام رنگرز و متخصص در رنگ‌های قالی بوده است.
فکر کنم بیش از نیمی از عمر خود را در زادگاهم به سر نبرده‌ام، در حال حاضر مقیم تهران هستم و معمولا سالی یک‌بار به مشهد مسافرت می‌کنم. گرچه مشهد شهر بسیار با پتانسیلی است و به نظرم جای این را دارد که نقشی بسیار پررنگ‌تر و مهم‌تری از امروز ایفاء کند، اما در حال حاضر به نظر می‌آید که از بعد شهری، توسعه‌ نیافته است.
به شما نصیحت می‌کنم در برخورد با کسانی که خود را مشهدی می‌نامند، به راست یا دروغ، بسیار محتاط باشید. چون در این شهر آدم بد کم نیست، و شاید بتوان گفت که مشهدی بد واقعا بد است. گرچه اگر خوبش را بیابید، چیز خوبی گیرتان آمده است!
در سفرهایم به مشهد احساس آرامش عجیبی دارم، نمی‌دانم علت این آرامش چیست. شاید حس تعلقم بیشتر است، هیچ گاه نتوانستم به تهران کوچک‌ترین حس تعلقی داشته باشم. به غیر از چند دوست خوب، در تهران تقریبا بی‌کس و کار هستم و برای پریشان شدنم کافی است که چند دقیقه در بعضی از خیابان‌های شهر قدم بزنم. گرچه در مشهد هم صحنه‌های پریشان‌کننده کم نیست، اما تقسیم‌بندی شهری مشهد کمی قاطع‌تر است، حرم، اطراف و متعلقات، و مشهد برای مشهدی‌ها. گرچه شاید در این سال‌هایی که من دیگر نبوده‌ام اوضاع عوض شده باشد.
یک اعتراف: هر زمان در تهران فشار زندگی زیاد می‌شود، همسرم را شماتت می‌کنم که بانی ماندن ما در این شهر است. البته این اتهامی بیش نیست، اما چون او به اندازه‌ی من تهران‌گریز نیست، در مظان اتهام من قرار می‌گیرد!
یک واقعیت: عکس بالا از خانه‌ای است که زمانی متعلق به پدربزرگ پدری‌ام بود، نزدیک چهارده سال در این خانه زندگی کردیم. با توجه به این که تغییرات در مشهد چندان زیاد نیست، این خانه که اکنون مالک دیگری دارد، تقریبا دست‌نخورده باقی مانده است. من هم با وجودی که خاطره‌ی چندان درخشانی از آن ندارم، در هر سفرم سعی می‌کنم سری به آن و همسایگی‌اش بزنم. این بار در عکس ثبتش کردم، چون نمی‌دانم تا چند سال دیگر پابرجا خواهد بود.
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 23:58  توسط هادی  |