تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - سال چاره‌ی نااهلان
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱
سر و صدای انفجارهای بزرگ و کوچک را می‌شنوم، به فکر می‌افتم که چطور رسم شده در مراسمی مثل چهارشنبه سوری اصوات مخوف تولیدکنند؟ دوست دارم بدانم که‌ریشه‌های این عمل از کجا آغاز شده است، شاید دهه‌ی شصت...
یادم می‌آید که در آن زمان دارت‌های پلاستیکی قزمیتی وجود داشت که بچه‌ها می‌خریدند و نوک فلزی آن را جدا، داغ و به قسمت پلاستیکی (ستون پره‌های دارت) فرو می‌کردند، بعد مخزنی که در واقع جای پیچ شدن ته‌دارت بود را پر از سرکبریت می‌کردند و از آخر پیچ نوک تیزی که با کش به بدنه این ابزار بسته شده بود روی مخزن کبریت‌ها می‌گذاشتند. زمانی که این وسیله به هوا پرتاب می‌شد با قسمت فلزی به طرف زمین فرود می‌آمد، پیچ به زمین می‌خورد و ضربه‌ی آن باعث انفجار چاشنی کبریتی می‌شد و صدای نسبتا قابل توجهی از این انفجار تولید می‌شد. کم کم موارد شیمیایی منفجره‌ی دیگری هم کشف و به این فرمول اضافه شد که صدا را بیشتر کند.
این اختراع بسیار هوشمندانه و شگفت‌اور نمی‌دانم کار کدام نابغه بود، اما با توجه به گذراندن سال‌های جنگ و تعدد متخصصین انفجار بعید نمی‌دانم ریشه‌ی وطنی داشته...
***
اگر بنویسم از حماقت و توحشی که پشت چنین حرکاتی نهفته است و غیرقابل توجیه و غیر انسانی بودن چیزی که به نام چهارشنبه سوری در این کشور اجرا می‌شود (و هیچ ربطی به چهارشنبه سوری ندارد)، سر خودم و خواننده را بیشتر درد می‌آورم. وقتی نگاه می‌کنم به فهرست مطالب این ماه و می‌بینم که سه عنوان در مورد ایران و ایرانی هست که هیچ کدام هم بار چندان مثبتی ندارد، متوجه می‌شوم که ظاهرا زخمی عمیق در درونم، آزارم می‌دهد.
می‌خواهم تصمیم بگیرم که در سال جدید نه از ایران صحبت کنم و نه از ایرانی، چون خرابی بسیار است و هیچ کاری از دست من برنمی‌آید. ریشه‌هایی که مرا متصل به این خاک می‌کند سست شده و حس تنهایی و تک‌افتادگی روحی‌ای که دارم هر روز عمیق‌تر می‌شود. با این اوصاف دلیلی ندارد که مدام خودم را آزار دهم.
خداوند را می‌خوانم که این مملکت را به اهلش واگذارد و برای دنیا و آخرت نااهلانی چون من تدبیری کارساز کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:2  توسط هادی  |