تبليغاتX
بودن و مجازی بودن - یک راننده‌ی ساده
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱

در طول امروز چند گفتگوی جدال‌آمیز داشتم که حسابی انرژی گرفت. شب که شد تقریبا سرسام گرفته بودم، اما یک حادثه حسن ختامی شد بر تمام آن جدل‌های بی‌حاصل و بی‌خود:

آخر شب مجبور شدم از آژانس ماشین بگیرم. اگر در تهران ساکن باشید می‌دانید که گوش گردن به شکوه‌های بعضی از رانندگان یکی از وظایف مسافر است. اما من این بار تجربه‌ی حیرت‌انگیزی داشتم، راننده عاقل مردی بود که پختگی از تک‌تک جملاتش هویدا بود. بدون این که نقی بزند و مسائل و معضلات را به برادر بزرگ‌تر (دولت) نسبت دهد، تحلیل و با استفاده از آمار دقیق و اطلاعات حرف‌هایش را محکم می‌کرد. اعتراف می‌کنم که از آن همه سخن پر مغز بسیار متعجب شده بودم.

چون به واقع یادم نمی‌آمد که آخرین بار کی در چنین گفتگوی محکم و مستدلی شرکت داشته‌ام، در پایان کار از صحبت‌هایش تشکر کردم و او انگار که می‌خواست عیشم را تکمیل کند با بی‌تکلفی و لهجه شیرین ترکی گفت: آقا من فقط یک راننده تاکسی ساده‌ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 23:58  توسط هادی  |