تبليغاتX
بودن و مجازی بودن
اگر می‌توانستم خلاصه کنمِ این قدر نمی‌نوشتم - بتا ۱

از معماری چندان چیزی نمی‌دانم، اما واضح است که اوضاع معماری محل کار و زندگی ما معمولا اصلا خوب نیست. شاید برای همین است که علاقه‌ی عجیبی به بناهای قدیمی دارم. نمی‌دانم این بناها را چطور باید تعریف کنم تا مشخص شوند، چون از طبقه‌بندی و گرایش‌های معماری معاصر ایران بی‌اطلاعم ندارم.
خانه‌هایی که دوست دارم آجری هستند، در و پنجره‌شان چوبی است، گاه شیروانی دارند و گاه ندارند اما معمولا ایوان دارند، نمای‌شان بسیار بی‌تکلف و غیر متظاهرانه است و با وجود اعیانی بودن، ظاهر اعیانی ندارند. عکسی که می‌بینید را از خانه‌ای گرفته‌ام که در خیابان ولی‌عصر، نسبتا نزدیک سرپل تجریش واقع است و اکنون بدل به یکی از ادارات شهرداری منطقه‌ی یک تهران شده‌است. از سابقه‌ و سازنده‌اش چیزی نمی‌دانم، اما همان طور که پیداست از آن خوب نگه‌داری نمی‌شود. احتمال می‌دهم که با گرفتن بودجه‌ و اعتبار، در هم کوبیده شود و جایش را به بنایی زشت و بی‌هویت دهد.
همیشه دوست داشتم که یکی از این خانه‌ها داشته باشم و بدون دست‌زدن به ترکیبش، نوسازی و بازسازی‌اش برای سکونت امروزی. شنیده‌ام که کسانی مشابه این کار را کرده‌اند، اما از نزدیک ندیده‌ام.
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:56  توسط هادی  | 


گاهی برای شاد شدن دلم به سایت‌هایی که موضوع‌های دلخواهم را پوشش می‌دهند، مراجعه می‌کنم. یکی از علایق بزرگ من هنر آشپزی و نان و شیرینی‌پزی است، اما نمی‌دانم چطور است که بخش پیوندهای من این قدر ناقص است و چیزی در مورد آشپزی و چیزهای مربوط به آن ندارد.
به هر حال، تا رفع شدن آن نقص بد نیست چند سایت دلگشا از سازندگان گردن کلفت وسایل آشپزخانه را معرفی کنم:
۱. آشپز را بدون هر چیزی می‌توان تصور کرد، به‌جز کارد. اهل آشپزی می‌دانند که کارد خوب چه نعمت بزرگی است؛ نوع ممتاز این نعمت در طول سال‌ها استفاده به یک دوست قدیمی تبدیل می‌شود. انتخاب من در دنیای سازندگان کارد زلینگ آلمانی است. (شنیده‌ام که در ایران گاهی به نام «دو بچه معروف» شناخته می‌شود).
۲. دیگ، تابه و مانند این‌ها پابه‌پای کارد اهمیت دارند. نوع ممتازشان، مثل هر چیز ممتازی، گران است و جان‌ سخت. آل‌کلد یکی از بهترین انتخاب‌هایی است که یک آشپز وسواسی می‌تواند بکند.
۳. مخلوط‌کن‌های هر کاره‌ی حرفه‌ای بار گرانی از دوش آشپز برمی‌دارند، برنده این قسمت محصولات زیبا و استادانه‌ی کیچن اید است. البته این شرکت گاز، یخچال، ظرف‌شوی و چیزهای مانند این‌ها نیز تولید می‌کند که تماشایی هستند.
۴. میله آلمان استاد ساختن ماشین لباس‌شویی و خشک‌کن است، از آن‌جایی که لباس زیاد می‌شویم علاقه‌ی زیادی به محصولاتش دارم که انگار چکیده‌ی آموزه‌های صنعت آلمان هستند. اما صحبت از آشپزخانه است و من می‌خواهم از قهوه‌سازها، یخچال‌ها، فرها و اجاق‌های میله به نیکی و تحسین یاد کنم.
۵. ظروف منحصر به فرد پیرکس در نوع خود بی‌رقیب‌اند، داشتن حداقل یکی دو تکه آن‌ها بر هر علاقه‌مند آشپزی واجب است (خصوصا پیمانه‌ی اندازه‌گیری‌اش).
هادی در پایان دریغش می‌آید که یک دیپلم افتخار جانانه به وی‌ام‌اف اهدا نکند، به دلیل ساخت اصولی و تاکید روی طراحی. 

این‌ها بهترین‌هایی هستند که من می‌شناسم، خیلی ممنون می‌شوم اگر کسی در این زمینه‌ها سازندگان معتبر دیگری را نیز معرفی کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:32  توسط هادی  | 


برای نخریدن آی‌فون اپل سه دلیل داشتم:
۱. امکان نوشتن برنامه برای آن وجود ندارد، بنابر این کاربر به برنامه‌هایی که اپل عرضه می‌کند، محدود است.
۲. حافظه‌ی آن کم است. به نظرم چنین دستگاهی حداقل باید سی و دو گیگا حافظه داشته باشد.
۳. یک گوشی تحت قرارداد است و برای استفاده‌ی آزاد از آن باید قفلش را شکست؛ این کار عوارض و محدویت‌هایی دارد.

دیروز پس از مدت‌ها انتظار، اپل محیط و کتابخانه‌هایی برای برنامه‌نویسان عرضه کرد تا با استفاده از آن‌ها بتوان برای آی‌فون برنامه نوشت. این خبر خوبی است و از این پس شاهد اجرا شدن برنامه‌های متنوع روی قوی‌ترین سیستم‌عامل دستگاه‌های موبایل خواهیم بود (اواس تن موبایل). مطمئن هستم که به زودی نسخه‌های کوچک برنامه‌های اداری سر و کله‌شان پیدا می‌شود، برنامه‌هایی که بتوانند فایل‌های آفیس را بخوانند و ویرایش کنند. سپس نوبت روشن شدن تکلیف گونه‌های فایلی استاندارد مثل پی‌دی‌اف و فلش خواهد رسید و بعد برنامه‌های مدیریت زمان و تنظیم کارهای شخصی. با توجه به رابط کاربری خلاق آی‌فون (رابط لمسی) و سنسورهایی که در آن به کار رفته، این دستگاه برای بازی هم خیلی مناسب و هیجان انگیز است؛ بنابر بازی‌های جذابی هم روی آن خواهیم دید. این‌ها البته پیش‌بینی‌های خام من است، تردید ندارم که برنامه‌سازان باهوش و خلاق چیزهایی برای آی‌فون خواهند ساخت که لبخند بر همه بنشاند.

سه دلیل من به دو دلیل تقلیل یافت. فکر می‌کنم برای حذف دو دلیل دیگر باید حداقل یک سال صبر کرد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 14:1  توسط هادی  | 


نهضت دیجیتال خیلی چیزها را زیر و رو کرد، از جمله هنر و صنعت عکاسی. اولین دوربین دیجیتالی‌ای که با آن کار کردم یک سونی ماویکا از سری اف‌دی بود که فلاپی دیسک می‌خورد و عکس‌هایی در اندازه ۶۴۰ در ۴۸۰ پیکسل می‌گرفت. البته این دوربین از گونه‌ی «ببین و بینداز» بود، یعنی لنز قابل تعویض و تنظیمات متنوع دستی نداشت و برای کاربران مبتدی طراحی شده بود. با این همه خریدارش نزدیک ششصد هزار تومان برای خرید آن پرداخت کرده بود. صحبت سال ۱۹۹۹ میلادی نه عهد دقیانوس. (در دنیای دیجیتال البته هر پنج سال زمین و زمان دگرگون می‌شود، خصوصا از نگاه سخت‌افزاری).
در حال حاضر با پیوستن سازندگان با سابقه و طراز اولی مثل هسل‌بلاد و لایکا به نهضت دیجیتال، دوربین‌های بسیار خوبی ساخته می‌شود. اما رهبران فعلی بازار شرکت‌های کانن و نیکون ژاپنی هستند؛ و هر دو پایگاه‌های محکمی میان طرفداران متعصب‌شان دارند. نظر شخصی من این است که نیکون در عهد غیر دیجیتال در میان عکاسان حرفه‌ای بیشتر رواج داشت و به همین علت می‌توان گفت که دوربین‌های عکاس‌پسندتری می‌سازد. اما کانن در عصر دیجیتال خوش‌تر درخشید و با ارائه‌ی مدل‌هایی بسیار موفق، لنزهایی ممتاز، لوازم جانبی گسترده و تنوع در گروه‌های مختلف بازار را قبضه کرد؛ ولی به طور کلی شاید بشود گفت که دوربین‌های کانن مهندسی‌ساز است.شخصا بیشتر گرایش به محصولات کانن دارم، ولی طراحی بدنه نیکون را بیشتر می‌ستایم. در ارتباط با دوربین‌ها و تجهیزات جانبی کانن سایت خوبی یافته‌ام که اگر علاقه‌مند هستید حتما به آن سربزنید
اعتراف: دلم برای طراحی عالی بدنه‌ی لایکا و آن لنزهای خیره‌کننده‌اش غش می‌رود!
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط هادی  | 

اپل دیشب رایانه‌‌ی همراهی به نام مک‌بوک ایر عرضه کرده که نازک و سبک است، و به این بالیده که نازک‌ترین جهان را عرضه کرده. قیمتی بالا و کاستن از امکانات (درگاه‌ها و درایور اپتیکال) هم اصلی‌ترین هزینه‌هایی است که برای رسیدن به چنین فرمی شده است.

این دستگاهی نیست که به کار هر کسی بیاید، عمر باتری چندان قابل توجهی ندارد - در مقایسه با دیگر مدل‌ها. قدرت پردازشی‌اش نیز نباید چندان قابل ملاحظه باشد. شاید کسانی که زیاد اهل سفر و رفت آمد هستند آن را بپسندند، در این صورت باید آماده باشند که هزار نهصد دلار خرج کنند (دستگاه+درایور اپیتیکال خارجی).

خرید آن را توصیه نمی‌کنم، این رایانه‌ای آزمایشی است که هنوز اصلا تکلیفش روشن نیست. قدرت‌نمایی برای رقباست تا دلسوزی برای کاربران، منتظر چیزهای بهتر باید ماند. می‌خواهم جسارت کنم و حتی بگویم این دستگاه با این مشخصات موفقیت چندانی نخواهد داشت و فقط مقدمه‌ای است برای تولیدات آینده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 18:24  توسط هادی  | 

شکلات تابلرون. طراحی بی‌نظیر و کارآمدی که به نشان هویت سازنده بدل شده است.

ویژگی‌ اصلی یک طراحی خوب چیست؟

طراحی خوب راه‌حلی است برای حل یک مشکل. مشکل اشکال گوناگون و متنوعی دارد: پیچیدگی رساندن یک پیام در گرافیک، آسان کردن کاربرد یک دستگاه آشپزخانه، و کاستن از آشفتگی یک پنجره در یک برنامه کامپیوتر نمونه‌های مختلفی از مشکلاتی هستند که طراحان در صدد حلشان برمی‌آیند.

تصور عامه بر این است که وظیفه طراح زیباکردن ظاهر است. اما این کار مشاطه است نه طراح. آن چیزی که عیار یک طراح را معلوم می‌کند موفقیت او در حل مشکل در عین توجه به چیزهایی است که معمولا دیده نمی‌شوند (جزییات). هر چه راه‌حل طراح به نظام فهم و شهود کاربر نزدیک‌تر باشد، طرح بدیهی‌تر به نظر خواهد خواهد رسید.

هیچگاه با خود فکر کرده‌اید که چه پدری از طراح گیره‌ی کاغذ درآمده است؟ شاید تصور کرده‌اید که خدا گیره‌ی کاغذ را از آسمان نازل کرده است. خوب چطور است به جایگزین‌های یک گیره کاغذ فکر کنید، چه به ذهنتان می‌رسد؟ این‌جاست که کار سخت می‌شود، طراحی بهتر برای گیره‌ی کاغذ وجود دارد، این کامل‌ترین نیست اما جهانگیر شده، چون شاید هنوز طراحی بهتری با این موضوع مواجه نشده است.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 15:42  توسط هادی  | 

من که هیچ دفترچه راهنمایی ندیده‌ام توی زندگی‌ام که توانسته باشم ازش استفاده کنم.

منظورم این دفترچه‌‌های راهنمای مربوط به کالاهاست که با بی‌سلیقگی تمام نوشته می‌شوند و هیچ کمکی که بهت نمی‌کنند هیچ؛ هنوز بیشتر از وقتی سردر گم‌ات می کنند که آن را نخوانده بودی!

رفته‌ای و مثلا یک سرخ کن زپرتی خریده‌ای که تا به حال نداشته‌ای و نمی‌دانی که باهاش چطور چیزی را سرخ کنی. طوری دفترچه راهنما برایت توضیح می‌دهد که با خودت فکر می‌کنی این چیزی که روی کابینت گذاشته‌ای و در حالی که دفترچه راهنمایش را گرفته ای دست‌ات داری بهش بر و بر نگاه می کنی؛ یک رآکتور اتمی از نوع گداخت هسته‌ای ست که کاربری خانگی دارد!

تخم‌جن‌ها در باره هر چیزی توضیح می‌دهند مگر این که چطور نیم کیلو سیب‌زمینی را بریزی توی سرخ‌کن‌ات که چیز مطلوبی از کار دربیابد.

یا رفته‌ای یک گوشی موبایل خریده‌ای. دفترچه راهنمای فارسی‌اش را که باز می‌کنی (و حتما انگلیسی‌اش را) وحشت می‌کنی. و به خودت می‌گویی نکند اگر یک‌وقت این دکمه را اشتباهی فشار بده توی دست‌ات بترکد!

بس که راهنمانویس‌های محترم علاقه دارند چیزهای بسیار ساده را بسیار پیچیده کنند. طوری که به گمانم با این قصد دفترچه راهنما را می نویسند که تو را «مرعوب» کالای‌شان کنند.

این است که باز هم دست آخر، و با وجود اینکه نشسته‌ای و راهنما را خوانده‌ای؛ ناچاری دل به دریا بزنی و خودت چم وخم آن وسیله را که خریده ای در بیاوری.

هیچ چیزشان هم از روی نظم و ترتیب نیست. مثلا بنای‌شان این نیست که همان اول کار بهت بگویند چطور توی این هندی‌کم، مینی دی‌وی‌دی را بگذاری و بعد شروع کنی به فیلم گرفتن و بعد که کارت تمام شد، چطور درش بیاوری.

بلکه از جایی شروع می‌کنند که اصلا نیاز تو نیست و تمام مدت مشغول توضیح دادن چیزهایی هستند که شاید سالی یک بار هم سروکارت به آنها نیفتد. و پر هستند از اصطلاحاتی که معلوم نیست به چه درد تو می‌خورند.

خب بابا بگو تا این‌جای کاسه‌اش روغن بریز. بعد سیب زمین‌هایت را بریز توی تور. بعد بگذارش توی کاسه طوری که توی روغن نباشد. بعد درش را ببند و درجه گرما را روی 180 درجه تنظیم کن. هر وقت هم که چراغ مرده شور برده‌اش خاموش شد، تور را بفرست پایین توی روغن. هر موقع هم که دستگاه بیب بیب کرد، برو خبر مرگت دستگاه را خاموش کن و سیب زمینی هایت را بردار و زهرمارت کن!

خب بگو شماره‌ات را بگیر بعد دکمه سبز را فشار بده و هر وقت مکالمه‌ات تمام شد، دکمه قرمز را تا مکالمه قطع شود. تازه آن‌وقت بر سراغ پروتکل کوفت و مرگ و زهرمار که من پشیزی هم برایش اهمیت قائل نیستم و اصلا علاقه‌ای به دانستن‌اش ندارم!

خب بگو برو این مینی دی‌وی‌دی را از عکاسی محل‌تان بخر و این‌جوری بگذار توی دستگاه و بعد که این پیغام را روی ال‌سی‌دی دیدی، بفهم که باید دی‌وی‌دی‌ات را تعویض کنی اگر نخواهی رویش دوباره ضبظ کنی. و بگو اگر بخواهی دوباره رویش ضبط کنی، لازم است اول آن را فرمت کنی.

این همه غرشمال بازی ندارد که!

از شما می پرسم: انصافا یک دفترچه راهنما مربوط به یک کالا دیده اید که مثل بچه‌ی آدم، نحوه کار با آن دستگاه را برای‌تان توضیح داده باشد و نخواسته باشد شما را مرعوب کالایش کند؟!

فکر کنم بد نباشد که یک عده‌ای در دنیا کارشان را بگذارند روی «راهنمانویسی برای کالاها به نحوی که کاربر، فکر نکند با یک رآکتور هسته ای روبروست که هر لحظه ممکن است در اثر ناشیگری او یک کاریش بشود!».

ای مرگ بر هر چه دفترچه راهنماست. ای مرده‌شور، هر چه «راهنمانویس» است را ببرد!

پی نوشت: حالا چرا این را فرستادم برای هادی؟!

چون دفتر طراحی دارد و بعید نیست روزی یک تولید‌کننده ایرانی، بهش سفارش تهیه یک دفترچه راهنما برای کالایش بدهد. گفتم به هادی گفته باشم که حواسش باشد چطور آن را بنویسد که هر چه نابدتر است توی عالم بار او و سازنده آن کالا نکنم!

از آن گذشته؛ «گفتمگفت» جای اینجور عقده گشایی ها نیست متاسفانه. جای یکجور عقده‌گشایی‌های دیگر است!

 

یادداشت هادی: نوشته بالا را فرهاد جعفری صاحب و مدیر وب سایت گفتم‌گفت برای درج در این وبلاگ نوشته و ارسال کرده‌است. من فقط برای دو سه کلمه عصبانی جایگزین گذاشتم و فاصله کلمات را کمی مرتب کردم. رسم‌الخط و تمام‌چیزهای دیگر سلیقه‌ی اوست.
ضمن تشکر از او که در نوشته‌ای طنز آمیز، یکی از معضلات مهمی که گریبانگیر بسیاری از مصرف‌کنندگان فناوری‌های نوست را بازگو کرده؛ یادآوری می‌کنم که قدم دوستانی که می‌خواهند زحمت نوشتن پستی از پست‌های این وبلاگ را بکشند، روی چشم است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:34  توسط هادی  | 

تلفن‌های نوکیا در میان گروهی از خواص موبایل‌باز ایرانی جایگاه چندان خوبی نداشتند، و این جایگاه ربطی به قابلیت‌ها و کیفیت احتمالی آن‌ها نداشت. آن‌ها صرفا گوشی‌های نوکیا را سطح پایین (به اصطلاح جوانان «جواد») می‌دانستند.

اخیرا تبلیغات بسیار هوشمندانه‌ای از نوکیا – در سطح شهر تهران - دیدم که ظاهرا قصد دارد که فرهنگ نوکیا را بالا بنشاند و جا بیندازد. این تبلیغات به شکل بیلبوردهای کم آرایشی طراحی شده که از یک توصیه و یک بخش ثابت تشکیل شده است، مثل: با دادن شاخه گلی می‌توان محبت خود را ابراز کرد. مهربان باشید. نوکیایی باشید (در بعضی جاها دیدم که آمده «با نوکیا باشید»).

تغییر ذهنیت مشتری انرژی و ممارست خاصی می‌طلبد، اما این گامی است که درست برداشته شده است؛ و باید مشاورین تبلیغاتی نوکیا بابت انتخاب و توسعه‌ی آن تحسین شوند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 12:29  توسط هادی  | 

سریناتا - عکس از بنگ و اولافسن

سریناتا - تلفن همراه و پخش‌کننده موسیقی دیجیتال
محصول بنگ و اولافسن + سامسونگ
طراح دیوید لوییس

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 23:59  توسط هادی  | 

دیوید لوییس، عکس از بنگ و اولافسندیوید لوییس، طراح بریتانیایی مستقر در دانمارک، از مهم‌ترین طراحانی است که می‌شناسم. او ذائقه‌ی بسیار مختصر، بسیار منحصر به فرد و بسیار فاخر در طراحی دارد. کارهایش شبیه به کسی نیست و خودش در مورد کارش می‌گوید: «مهم نیست اگر افراد کارهای مرا دوست نداشته نباشند، آن‌چه اهمیت دارد مکث افراد روی کار است، هر چه بیشتر، بهتر».

لوییس سال‌هاست که طراح شرکت بنگ و اولافسن دانمارکی است، بدون این که کارمند آن باشد. اهمیت طراحی در فرهنگ بنگ و اولافسن به معنی واقعی حیاتی است؛ جالب است بدانید که یک پروژه در این شرکت را دو نفر می‌توانند ملغی کنند: مدیرعامل یا طراح! محصولات بنگ و اولافسن به قدری در طراحی ممتاز هستند که تعدادی از آن‌ها را در موزه‌های هنر نمایش می‌دهند یا در کتاب‌های مرجع طراحی شاهد مثال و الگو می‌آورند.

بیو5، عکس از بنگ و اولافسن

یکی از آخرین کارهای لوییس، ریموت کنترل جدید بنگ و اولافسن موسوم به بیو۵ است. این طرح استثنایی تمام خصوصیات سبک لوییس را در خود دارد: یگانگی، نگاه متفاوت به موضوع و وسواس در جزییات. لوییس در این طرح بر تصورات مصرف کننده از ریموت یک خط قرمز می‌کشد و بعد از کلاه شعبده، خرگوش حیرت را در می‌آورد و می‌گوید: ببین این چطوره؟

دیوید لوییس هفتاد ساله به راستی از وزنه‌های طراحی صنعتی معاصر است. امیدوارم صد و بیست سال عمر کند و همچنان خلاق و الهام بخش باشد. او از کسانی که قدرتمندانه به من نشان داده که قالی کرمان و بلندشدن دود از کنده چه معنایی می‌دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 0:30  توسط هادی  |